چاپ کتاب راهنمای عملی نمایشنامه نویسی

IMG_4407.JPG

یادگیری یک چیز یعنی درگیری با آن در حین عمل.
یرژی گروتفسکی

از مقدمه کتاب

سه سال پیش وقتی کتاب راهنمای عملی نمایشنامه نویسی، نوشته نوئل گرِگ به دستم رسید و شروع به ترجمه و اقتباس از آن کردم، هرگز گمان نمی کردم کتاب و روش اش تا این حد بر من، سایر همکارانم در دانشگاه، دانشجویان، و نویسندگان جوان و غیر جوان تاثیر بگذارد. در این سه سال و تحت تاثیر کتاب، روش تدریس من در کلاس های نمایشنامه نویسی بالکل تغییر کرد؛ اما تاثیر کتاب برای شخص من فقط منحصر به تغییر روش تدریس نبود: کتاب نوئل گرِگ باعث شد تا من در خود مسئله تدریس به طور کل، نحوه آموزش، و مسئله یادگیری تجدید نظر کنم. این تجدید نظر، در عین حال مقارن بود با آشنایی اولیه من با الگوهای شناختی و مسئله «هوش های چندگانه.»
در طی این سه سال من (با همراهی همیشگی و کم نظیر منصور براهیمی)، روش قدیمی خود را که مبتنی بر یاددهی اصول تئوریک نمایشنامه نویسی بود کنار گذاشتم. این روش ها در بهترین حالت مبتنی بر انباشت بیش از حد تئوری های نمایشنامه نویسی، و امر و نهی های بی شمار بود: این که فلان صحنه را چگونه باید شروع کرد، شخصیت چگونه باید ساخته شود، داستان چگونه باید پیش برود، و الی آخر. در این حالت دانشجو، یا کسی که صرفا به نوشتن علاقه دارد، چنان مرعوب این تئوری های غول پیکر می شود که اگر نوشتن را برای همیشه کنار نگذارد، دست کم میل به نوشتن در او تا حد زیادی خواهد مرد. در این میان معدود کتاب هایی هم که در زمینه نمایشنامه نویسی در فارسی وجود دارد (که برخی از آن ها عنوان به اصطلاح «آناتومی درام» را یدک می کشند)، نه تنها زمینه مناسبی برای یادگیری اصول درام فراهم نمی کنند بلکه بیشتر جو مغشوشی را که در غیاب تئوری و روش در این کشور وجود دارد، مغشوش تر می کنند.
کتاب گرِگ هیچ آموزش تئوریکی را به دست نمی دهد، بلکه تئوری نوشتن را در حین عمل توضیح می دهد. در این مدت و در طی تجربه های متعدد، و مختلفی که من و منصور براهیمی در مراکز هنری، دانشکده سینما و تاتر، و یا سایر مراکز فرهنگی داشتیم، به این نتیجه رسدیم که مبنای روش گرِک کاملا جنبه سلبی، به همان مفهومی که در الهیات به کار می رود، دارد: به عبارت دیگر، اساس این روش مبتنی بر حذف و نفی پیش فرض های ذهنی شخص است تا اضافه کردن هرگونه اصول. روشی که در حین حال بی شباهت با یادگیری فن در صناعات، و یا آموزش هنرهای رزمی، و ورزش ها نیست: وقتی می خواهید فنی را بیاموزید ولو شنا کردن، ساخت کوزه، و یا ساختن نمایشنامه، نباید کنار بایستید و تماشا کنید؛ حتی قضیه این نیست که باید روبروی تخته ای بنشینید و آموزش های ئتوریک شنا کردن، کوزه ساختن، و نمایشنامه نوشتن را بیاموزید. به جای آن بهتر است به داخل آب بپرید، پشت چرخ کوزه گری بنشینید، و شروع به نوشتن کنید. درست در این هنگام است که کسی که بیشتر نقش مربی را بازی می کند (و احتمالا می توان اصطلاحاتی نظیر استاد، گورو، یا راهنما را بکار برد)، پا پیش می گذارد و به شما می گوید که چکار نباید بکنید.
این نگاه در وهله اول ممکن است کمی افراطی به نظر برسد ولی تجربه شخصی من در کلاس هایم نشان داد که اشتباه نکرده ام. در طی کلاس ها بارها و بارها از دانشجویان و نویسندگان علاقمند می شنیدم که پس آموزش تئوری چه می شود؟ و پاسخ من همیشه همان بود که در بالا ذکر کردم؛ عقیده ای که هنوز هم بر آن راسخم. گمان می کنم تاکید بیش از حد بر مساله آموزش تئوری بیشتر بر می گردد به نحوه آموزش نیم بند، کهنه، و سرکوبگری که شخص یادگیرنده را منفعل، خاموش، و تسلیم می خواهد، و هنوز هم در مدارس، دانشگاه ها، و سایر مراکز آموزشی ما اقتدار خویش را حفظ کرده است.
شخصاً اعتقادی ندارم که آموزش تئوریک باید از آموزش نمایشنامه نویسی کاملا حذف شود؛ اما تجدید نظر در جایگاه کاری کاملاً واجب است. من بسیار نگران و ناراحت می شوم وقتی که می شنوم در دانشگاه ها و مراکز آموزشی دیگر، روش ها، چه عملی چه نظری، کاملا شکلی سرکوبگر دارند، از هیچ متدی پیروی نمی کنند، و نمایشنامه نویسی را به مشتی دستورالعمل خشک و بی مصرف تقلیل می دهند؛ تا جایی که حتی در انتها، مشخص نیست این دستورالعملها از کجا آمده است: از تجربه شخصی، فلان کتاب دسته چندم نمایشنامه نویسی که چهل سال از چاپ نخست آن گذشته است، یا دستورالعمل های من درآوردی که چندین آبشخور نظری متفاوت دارند؟ مسئله این جاست که در آموزش نمایشنامه نویسی ما، در بهترین حالت هیچ پشتوانه نظری و متدی وجود ندارد. فقدان «خودآگاهی نظری»، معضلی است که نه تنها این حوزه، بلکه اکثر حوزه های تاتری مان را در بر گرفته است.
من گمان می کنم آموزش نمایشنام نویسی باید بتواند پاسخگوی مطالبات نظری و عملی به صورت توامان باشد. در این حالت این به تشخیص مربی خواهد بود که کجا وارد شود و فنی را برای هنرآموز توضیح دهد: شما دارید به کوزه شکل می دهید اما استاد می تواند به شما بگوید که دستتان در چه مسیری حرکت کند. در این حالت باید از هرگونه دستورالعمل سرکوبگر اجتناب کرد. یک راه درست که برای همه کس به یکسان عمل کند وجود ندارد، اکنون می توان از راه های متفاوت یادگیری، ادراک، و فن آموزی سخن گفت.
مبانی کتاب گرِگ در وهله اول ارسطویی است، و این بدان معنا نیست که روش او پاسخگوی مطالبات امروزی تر نمایشنامه نویسی نخواهد بود. قطعا این کتاب در بین تمام کتاب های سال های اخیر و یا حتی چندین دهه گذشته، یکی از بهترین هاست. گرِگ برغم این که کاملا مشخص است به مبانی نظری نمایشنامه نویسی کاملا آشناست، اما کمتر تن به تشریح اصول نظری می دهد. من گمان می کنم، این احتمالا «تحقیر نظریه»، تا حد زیادی به عقایدی که در بالا ذکر کردم بر می گردد. در بطن روش گرِگ اصل ساختن، ابداع، و صناعت به نحوی بارز وجود دارد.
در طی سه سال گذشته روش گرِک را عمدتا همراه با منصور براهیمی در مراکز مختلف پیش بردیم. در طی این مدت، تنایج شخصی، برداشت های مشترک، و تجارب کاری خویش را دائما با هم مبادله می کردیم، و در عین حال در لذت فهم و سِحرِ کتاب شریک می شدیم. بنابراین، او سهم بسیار زیادی در توسعه روش های این کتاب به خصوص در عرصه سینما و تله ویزیون داشته است. ترجمه این کتاب به منصور براهیمی تقدیم شده است، کسی که از نظر من در طی این سال ها، موثرترین گشایش ها در عرصه عمل و نظر تاتر، به خصوص نمایشنامه نویسی، به دست او صورت گرفته است. همچنین ترجمه فعلی تا حد زیادی مدیون حکمت نظری و عملی او بوده است.
در این جا مایلم از نوئل گِرگ تشکر کنم که برای نگارش مقدمه فارسی نهایت لطف و همکاری را داشته است، و علیرغم مشغله فراوان با مهربانی و لطف فراوان عقاید خویش را با من در میان گذاشت. وقتی از او خواستم در جشنواره تاتر دانشگاهی شرکت کند، با آغوش باز آن را پذیرفت، و آمادگی خود را برای ارتباط با نویسندگان وجوانان تاتر اعلام کرد.
من همچنین فهم بسیاری از تمرین های کتاب را به طور مشخص، مدیون کار سه ساله خود با دانشجویان، به خصوص دانشجویان مبانی نمایشنامه نویسی، و اصول و فنون نمایشنامه نویسی در دانشکده سینما و تاتر بوده ام. آن ها با آغوش باز، کنجکاوی و علاقه فراوان، تمرین ها را پی می گرفتند و با واکنش ها و بعضا سوالات خود فهم این روش ها را برای من ممکن می ساختند. من امیدوارم در چاپ های آتی، تمرین های بومی این دانشجویان را جایگزین تمرین های کتاب کنم. تشکر فراوان از همه آن ها.


24 اردیبهشت 1388




هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.