سفر خسرو

(این یادداشت را به بهانه سفر خسرو محمودی به آلمان، درست بعد از دیشب که پرواز کرد نوشتم.)

وقتی اولین بار ماجرای دعوت روبرتو چولی از خسرو برای عضویت در گروه تاتر روهر را شنیدم، احساس دوگانه ای به من دست داد. از یک طرف خوشحالی از این که او سرانجام به مسیری قدم گذاشت که کمتر بازیگری در ایران آن را طی کرده است: کار کردن با یک گروه مطرح اروپایی در مقام بازیگر. احساس دیگرم آمیزه ای از ناخشنودی و ترس بود. ترس از دست دادن بازیگری که به مدت تقریبا چهار سال مدام با او کار کرده بودم و حال به ستون فقرات گروه تازه شکل گرفته ما تبدیل شده بود.خسرو نه فقط بازیگر، بلکه برادر بزرگ تر و دوست عزیز من بود.

Photo%20By%20Masoud%20Pakdel%20%28155%29.JPG
در انتظار گودو 1383/تالار مولوی

حالا که به عقب بر می گردم اولین تصاویرم از او به تمرین های در انتظار گودو(83) بر می گردد. در آن موقع خسرو با وجود این که چند تجربه بازیگری مستمر داشت، هنوز به عنوان بازیگر از سوی تاتری ها به رسمت شناخته نشده بود. خسرو دستیاری قابل بود. و با همین عنوان به پروژه گودو وارد شد. قبلا چند بار او را در تمرین های مثل خون برای استیک حسن معجونی دیده بودم. آدمی که هروقت به تمرین ها وارد می شد چیزی با خود به همراه داشت. به قدری منظم کار می کرد که حسن معجونی به عنوان کارگردان کوچکترین احساس کمبودی نمی کرد. (قبل از آن خسرو در خانه برنارد آلبا دستیار چولی بود.) نظم، پشتکار و تجربه کاری او به نحوی بود که به واقع می توانستی بدون کوچکترین نگرانی کارها را به دستش بسپاری. اوایل سال 83 بود که حسن او را برای دستیاری گودو معرفی کرد. آن موقع فقط چهار نفر بودیم. برای نقش های لاکی و پوتزو هنوز بازیگری پیدا نکرده بودیم. وقتی حضور رضا بهبودی در کار ما قطعی شد، جستجو برای پیدا کردن یک لاکی زن شروع شد. ما پنج شش نفر را برای این کار انتخاب کردیم ولی فایده نداشت. این نقش طلسم شده بود. زن های بازیگر ما یکی بعد از دیگری پا پس می کشیدند. یا به دلیل سختی این نقش و یا به دلیل این که شاید احساس می کردند بازی یک زن در این نقش توهین آمیز است. یک روز وقتی یکی از آخرین بازیگرانی که برای نقش لاکی انتخاب کرده بودیم سر تمرین نیامد، خسرو جایش ایستاد. (معمولا عادت داشت این کار را بکند) خسرو به قدری نقش را درست بازی کرد که من را در انتخاب بازیگر زن به تردید انداخت. اما تا موقعی که آخرین بازیگر زن قهر نکرد ورود خسرو به عنوان بازیگر قطعی نشد. شاید همه چیز اتفاقی بود، چه کسی می داند. سفر خسرو به عنوان بازیگر از این جا شروع شد. چیزی که خودش آن را شروع مرحله دوم کاری اش می دانست. حالا خسرو هم لاکی بود هم دستیار من. خسرو هم در اجرای عمومی و هم در اجرای جشنواره درخشید.

Picture%20008.jpg
1385/با خسرو کمی قبل ازاجرای سرشماری در تالار مولوی

بعد از جدایی از گروه لیو خسرو راه خودش را پی گرفت. حضور در چند کار تاتری جهره خسروی بازیگر را بیشتر معرفی کرد.
ما به مدت دوسال با هم کار نکردیم. وقتی نوبت به اجرای اولئانا رسید، آرزو می کردم کاش نقشی هم برای خسرو بود. در پروژه آمریکای لاتین که اساسا دانشجویی بود خسرو یک نقش کوچک را به عهده گرفت. و بعد ما در چخوف و قطعاتی از ساموئل بکت باز به طور جدی کنار هم قرار گرفتیم.
خسرو از آن دست بازیگرانی است که وقتی به عنوان کارگردان با آن ها کار می کنید خیالتان از بابت همه چبز راحت است. در تمام کارهایی که ما با هم انجام دادیم او نه تنها به عنوان بازیگر بلکه به عنوان یک دوست، مشاور قابل اعتماد، و راهنمای خوب برای من و به خصوص بازیگران بود. انرژی تمام نشدنی او به حدی بود که به تمام اعضا سرایت می کرد. وقتی روی صحنه بود می توانستی از این بابت خیالت راحت باشد که همه چیز خوب پیش می رود. من عمیقا عقیده دارم که خسرو تنها بازیگر حرفه ای به مفهوم واقعی کلمه در تاتر ایران بود و هست. هیچ چیز به جز بازیگری برایش اهمیت نداشت. وقتی حرف تاتر به میان می آمد، خسرو اول از همه آماده بود. خسرو سرسپرده این راه بود. به معنای واقعی کلمه. اگر تاتر ایران قدر بازیگرانی مثل او و محمد جوزی را ندانست، به بی کفایتی های خود این تاتر بر می گردد.
جشن سالگرد و آواز قو (86) و قطعاتی از ساموئل بکت (87)به عقیده من بعد جدیدی از بازیگری خسرو را به نمایش گذاشت. در کار چخوف، من و خسرو تجربه جدیدی را از سر گذراندیم. با وجود این که او نقش سوفلور را بازی می کرد که اساسا در متن چخوف کم رنگ تر از نقش اصلی بود، در طی تمرین ها این نقش به اندازه نقش اصلی پررنگ و برجسته شد. شاید هر دو در این کارهای مشترک سعی می کردیم از کلیشه خسرو به عنوان یک بازیگز صامت عالی دور شویم. این هر دو کار ثابت کرد که خسرو می تواند از امکانات بیانی دیگرش به طرزی عالی استفاده کند.
وقتی قطعاتی از ساموئل بکت را شروع کردیم، برای من یک چیز مسجل شد. خسرو در اوج آمادگی به گروه روهر می پیوست. من کاری به تجربه های دیگر خسرو با کارگردان های دیگر ندارم. ولی رابطه او و من رابطه ای بود از هر جهت دو طرفه. ما کنار هم رشد می کردیم. او به عنوان بازیگر من به عنوان کارگردان. وقتی به عکس هایی که از تمرین های پروژه بکت گرفته بودیم نگاه می کردم متوجه چیز مهمی در بازیگری خسرو شدم. صورت قبلا بی حس خسرو چنان میمیک و حالتی پیدا کرده بود که نشان می داد او از هر جهت به مسیر تازه ای در کار بازیگری اش رسیده است. خسرو نه فقط توان بازیگری غیر رئالیستی را پیدا کرده بود بلکه اساسا در بازیگری رئالیستی هم رشد کرده بود. من گمان می کنم در این مرحله قطعاتی از ساموئل بکت اوج تجربه کاری خسرو و بود. احساس، کمدی، و خشونت، یک جا در او به عنوان بازیگر نمود پیدا کرده بود.
من همیشه عاشق بازیگری خسرو بوده ام. حتی حالا که سفر دیگری را شروع کرده است باید منتظر بازگشت او بمانم. ما با هم طرح پروژهای زیادی را ریخته ایم که یکی از آن ها اجرای تمام کارهای بکت تا آخر عمرمان است. دوست دارم تمام کارهای بکت را همراه او اجرا کنم. آخر او یک بازیگر بکتی بالفطره است.

IMG_6669.JPG
تمرین قطعاتی از ساموئل بکت/دانشکده سینما و تاتر/ 1387


۶ مرداد ۱۳۸۷





نظر خوانندگان:


hossein zoghi  [www|@] :   (دوشنبه، ۷ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۰:۳۶ صبح)

سلام اكبر
هميشه عادت دارم هر كه از دوستانم از ايران مي رود فراموشش كنم. خيلي بدوي و احمقانه از لفظ خارج بدم مي آيد از قديم. از اين آدم هايي كه خاطرات خارجشان را تعريف مي كنند حرصم مي گيرد. خسرو اما شايد اولين دوستي است كه حالا وقتي مي دانم رفته از ايران دلم مي گيرد. خسرو را شايد خيلي نمي ديدم مگر به ضرورت در اجرايي يا برخورد در مكاني اتفاقي اما بس كه مهربان بود و صادق و دوست داشتني كه دلم خيلي برايش گرفته.


علیزاد  [www|@] :   (دوشنبه، ۷ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۱۱ صبح)

من هم همین احساس تو را دارم.


صالح  [www|@] :   (چهارشنبه، ۱۶ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱:۵۸ صبح)

اکبر جان
یک سئوالی پرسیده بودم. اگر وقت کردی جواب بده. منتظرم درویش!


محمد رضا جوزی  [www|@] :   (چهارشنبه، ۱۶ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۸:۳۷ بعدازظهر)

اکبر جان ممنون که یادی از من کردی، دلم برای همتون تنگ شده.نمی دونستم خسرو رفته، هر جا که هست امیداورم موفق باشه، تو هم همینطور


akbar  [www|@] :   (پنج‌شنبه، ۱۷ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۰:۱۵ صبح)

محمد عزیزم چه قدر خوب که یاد ما کردی. ما همیشه این جا توی جای خالی امثال تو را حس می کنیم. هر جا هستی خدا پشت و پناهت.




هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.