چرا ساموئل بکت کار می کنم؟


1
ادوارد آلبی زمانی گفته بود، من نمی توانم در شهری زندگی کنم که در آن، همان لحظه نمایشنامه ای از ساموئل بکت اجرا نشود. کمی بعد از شروع اجرای نمایش قطعاتی از ساموئل بکت، و حتی قبل تر از آن در اجرای جشنواره تاتر دانشگاهی، مرثیه سرایی بر سر مزار تاتر به اصطلاح اجتماعی ایرانی، و نمایشنامه های ایرانی شروع شده بود. این سو آن سو، در قالب مقاله، سخنرانی، مصاحبه، و یا میزگرد اعلام می شد که دوره افول تاتر و نمایشنامه ایرانی رسیده است، که شرایط برای کارهای ایرانی غیر ممکن شده است، که نمایشنامه های بی ارزش خارجی جای کارهای اصیل ایرانی را گرفته است. جالب اینجاست که اکثر این اظهار نظرها از جانب کسانی صورت می گرفت (و یا می گیرد) که هر زمان فرصت دست دهد، به سراغ متون خارجی می روند، از شکسپیر و سارتر گرقته تا، پیتر شفر و الی آخر. خب. من می خواهم بگویم که این مرثیه سرایی هم شبیه تمام مرثیه سرایی های دیگر( ازجمله بر سر مزار تاتر تجربی) فقط من باب این است که در این فضای غم انگیز تاتر ایران حرفی زده باشیم.


2
چه کسی می گوید در این شرایط وحشتناک سانسور که بر فضای تاتر سایه افکنده، کار بر روی متون خارجی راحت تر شده است، و اساسا چه کسی نویسندگان ایرانی را از نوشتن متن باز داشته است؟ یک نگاه به تاترهایی که در این شش ماهه بر روی صحنه بوده است، خود به اندازه کافی نشان می دهد که از اتفاق آثار ایرانی در این میان دست برتر را دارند. هرچند من در این جا نمی خواهم به نفع نمایشنامه های خارجی استدلال کنم. ولیکن، بیایید معضل این تاتر را به این صورتبندی ابلهانه خارجی/ایرانی تقلیل ندهیم. در حال حاضر انتخاب ما هنرمندان تاتر انتخاب بین خارجی/ ایرانی نیست. این انتخاب، انتخاب بین تاتر مرده و بی خاصیت از یک سو و تاتر سیاسی است. هر زمان باید به این پرسش برگردیم که چرا تاتر کار می کنیم.


3
وقتی سرگرم بازی انتخاب می شویم، فراموش می کنیم بلای بزرگتری را که اکنون بر سر تاتر آمده است. ما را به هر ترتیب با سالی یک اجرا دلخوش کرده اند. مهم این است که اجرا کنیم و بس، حال هرچه که باشد. ایرانی یا خارجی بودن آن فرقی نمی کند. مهم این است که سهمم امان را بگیریم. آیا این تاتر آن طور که علی رفیعی چندین سال قبل پیش بینی کرده بود ما را به دریوزگی کشانده است؟ پاسخ اش یک آری قاطع است. بدون آن که خودمان بفهمیم، اکنون تنها رسالت ما تاتری ها اجرا کردن به هر قیمت است. حتی مسخره ترین چیز آن است که به محض گرفتن سالن خوشحال شویم و در همان لحظه این مسئله اصلی را که چه بر سر تاتر آمده است فراموش کنیم. به همین ترتیب است که بدون آن که متوجه باشیم، نیش تاتر را کنده اند. دوستان زیادی از ما اکنون مدت هاست که از کار تاتر محروم شده اند. شاید صرفا به این خاطر که منتقد سیاست های فرهنگی در حوزه تاترند. و یا دیگر تحمل این همه بی احترامی از جانب صاحب منصبان تاتری را ندارند. فارغ از این که چه تاتری به رو ی صحنه می رود همه باید حق کار کردن را ولو در سال یکبار داشته باشند. اما در شرایط کنونی حق کار کردن فقط زمانی حاصل می شود که تاتر از بیخ وبن تمامی کارکردهای اجتماعی و سیاسی اش را از دست بدهد. منظور من از تاتر بی خاصیت همین است.

4
وقتی قطعاتی از ساموئل بکت را در جشنواره اجرا کردم، متوجه شدم که در چه شرایط بدی از نظر فرهنگ تاتری به سر می بریم. این شرایط با شرایطی که ما در آن در انتظار گودو را (83) کار کرده بودیم کاملا متفاوت بود. من این تغییر را به وضوح حس می کردم. بعضا این سوال را از این سو و آن سو می شنیدم که چرا ساموئل بکت؟ چرا این قطعات؟ البته سخیفانه ترین واکنش ها این بود که بکت هم دیگر قدیمی شده و باید به سراغ چیزهای جدیدتر رفت. خب در این صورت تکلیف سوفکل و راسین و شکسپیر و ایبسن و چخوف و یک دوجین نویسنده کلاسیک دیگر هم معلوم است. آن ها اصلا حتی ارزش نگاه کردن هم ندارند، چه رسد به این که بخواهیم اجرایشان کنیم. این نگاه احمقانه واکنش شایعی نبود، اما بیایید زمانی را متصور شویم که دانشجویان تاتر دیگر نه برای بکت بلکه هیچ نویسنده دیگری تره خورد نکنند. در این صورت باید از کلیه آنتیگونه ها، ادیپ ها، هملت ها، و هدا گابلرهای دنیا بخواهیم که شرشان را از صفحه تاترهای بزرگ دنیا کم کنند.

5
این نگاه سخیفانه از این فلسفه نشات می گیرد که متون خارجی و متون کلاسیک، نمی توانند پاسخگوی نیازهای امروزی ما باشند و یا حتی شرایط ما را توصیف کنند. خب. در این صورت پرسش ساده تر این است که پس چه نیازی این همه کارگردان را در سرتاسر دنیا به اجرای آن ها وا می دارد؟

6
ممکن است در برابر این سوال این پاسخ را بدهیم که این متن ها برای انطباق با شرایط ما باید کاملا تغییر کنند. اما چه تغییری؟ این جا به دومین پیشفرض غلط در میان به خصوص منتقدان عزیز تاتر بر می خوریم که یک متن خوب لزوما یک متن از بیخ و بن تغییر یافته است. در نقدی که در سایت ایران تاتر توسط رحیم عبدالرحیم زاده نوشته بود همین استدلال ساده انگارانه بکار رفته بود. وی اجرای بکت را به دلیل نداشتن تغییر و بسنده کردن به دستور صحنه های بکت اجرایی فاقد کارگردانی دانسته بود. شاید اگر من در این کار از داربست استفاده می کردم، و یا بازیگران بداهه پردازی اوهایو را وادار می کردم روی میز راه بروند، و کشتی بگیرند، یا نعره بزنند و .... در آن صورت از دید ایشان کارگردان خلاقی می شدم. شاید ساده ترین سوالی که این منتقد را می توانست بهتر هدایت کند این می بود که چرا کارگردان این رویه را انتخاب کرده است؟ اگر این اجرا مشابه با تمام اجراهای معروف بکت بود، چرا طول مثلا قطعه فاجعه در اجرای ما در قیاس با اجرای چهار دقیقه ای دیوید ممت بزرگ سه برابر شده بود؟ و اساسا چرا باید به دستور صحنه های بکت وفادار ماند یا نماند؟ راستش را بخواهید این اجرا یک چیز دیگر را به من ثابت کرد: اکثر کسانی که در این دیار برای ساموئل بکت سینه چاک می دهند از در انتظار گودو جلوتر نیامده اند. نمونه اش همین منتقد عزیز.


7
یان کات زمانی گفته بود، تفسیر(کارگردان) باید بتواند بدون آن که یک کلمه از متن اصلی را تغییر دهد، تصویری جدید از متن را ارائه دهد.

8
وقتی قطعاتی از ساموئل بکت را اجرا کردم قصدم این نبود که ثابت کنم بکت را هم می توان اجرا کرد، و یا این که رویکرد پژوهشی به بکت چگونه باید باشد. من صرفا می خواستم ساموئل بکت کارکنم. همان طور که هر کس دیگری هم بنا بر هر فلسفه ای می خواهد هملت، آنتیگونه، باغ آلبالو و ... کار کند. بنابراین احمقانه ترین پرسش این است که نیاز فرهنگی ما به ساموئل بکت چیست؟ خب اگر بکت و شکسپیر و پینتر و آلبی و چخوف و ساعدی و بیضایی .... نیاز فرهنگی ما نباشند چه کس دیگری می تواند باشد؟ لابد امیر ارسلان نامدار، بیژن و منیژه، خیمه شب بازی، سیاه بازی، کمدی اجتماعی، ملودرام شکست و .... و ده ها آشغال دیگری که به جای تاتر شهر باید در تاتر گلریز اجرا شوند. بنابراین، مسلم است که در این شرایط کار کردن ساموئل بکت عین خطر کردن است. و البته این، سوای از ایده های تکان دهنده بکت است. و مگر نه این است که با اجرای ایبسن و شکسپیر و بکت، آن ها به بخشی از سنت تاتری ما بدل می شوند؟ سنتی که در آن صورت حرف زدن از بومی بودن یا نبودن آن بیهوده است

9
چرا تماشاگر باید با این سوال روبرو شود که اهمیت بکت و یا هر نویسنده طراز اول دیگری در این شرایط چییست.
و چرا هنرمندان باید در مقابل این سوال قرار گیرند؟ پاسخ اش از نظر من یک چیز است. تاترهای ما در این چند ساله، جای خود را به جای تاتر به آن چیزی داده اند که من اسمش را می گذارم سریال تلویزیونی تاتر شده. این سریال تلویزیونی تاتر شده است که ذائقه تماشاگران تاتر شهر را به تدریج تغییر داده است. آن ها به تاتر می آیند تا شاهد آن چیزی باشند که هر شب در تلویزیون به خوردشان می دهند. در این صورت نه نیازی به فکر کردن هست و نه نیازی به ساموئل بکت. مسئولین تاتری ما باید اکنون به خود ببالند. چون به آرزوی خودشان رسیده اند..

10
باید مسئله تاترمان را از انتخاب میان این یا آن متن، به انتخابی جدی تر حادتر و مسئله دار تر سوق دهیم. انتخاب میان تاتر مرده و بی خطر و تاتر به مثابه عنصری فی ذاته مسئله دار، و خطرناک.


۲۴ تير ۱۳۸۷





نظر خوانندگان:


سوفیا  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۲۵ تير ۱۳۸۷، ساعت ۴:۰۳ صبح)

سلام
من به عنوان یک مخاطب تئاتر که شش هفت سالی هست بطور جدی پیگیر اجراها هستم کاملا با دیدگاه شما موافقم و این پروسهء بی خاصیت شدن را آشکارا می‌بینم.
دورانی بود که تئاتر بیش از هر هنر دیگری در ایران همراه با شرایط اجتماعی هم به لحاظ محتوا و هم فرم بیانی و زیبایی شناسی پیشرفت حیرت انگیزی داشت, آثار درخشان و بیادماندنی خلق شدند(زمانی که من به آن ارجاع می‌دهم مثلا «یک دقیقه سکوت» یعقوبی یا «عروسی خون» دکتر رفیعی و «سیاها»و «رقص روی لیوانها» و...), گروههای پرانرژی و خلاق شکل گرفتند و....این جریان چند سال ادامه داشت و ناگهان دچار رکودی شد که می‌توانم بگویم مدتها ست کاری حقیقتا جذاب و درگیرکننده ندیده‌ام(به جز یکی دو استثنا).....
واضح است که مجموعهء هنرمندان تئاتر آن پتانسیل را دارند و ایراد از جای دیگری‌ست. از شرایطی که کیفیت اجراها را روز به روز بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد و از اصالت دور می‌کند.
در چنین شرایطی شجاعت دست زدن به کاری متفاوت حقیقتا قابل تحسین است. و اینکه یک نکتهء جذابی که این اجرای بکت شما داشت از نظر من این بود که هم وفادار بود به حس بکتی و هم مخاطب عام هم می‌توانست با آن درگیر شود(در صورتیکه در انتظار گودو به نظر من این ویژگی‌ را نداشت). چه خوب می‌شود اگر حالا که اجرا تمام شده کمی دربارهء شگردهای اجرایی توضیح بدهید اینکه برای هر قطعهء خاص طراحی ایده‌ها(میزانسن, زمانبندی,سکوتها, بازیگری) به چه صورت بوده و براساس چه تحلیلی؟ از منظر یک استاد منظورم است.
چون فکر می‌کنم بهترین تحلیل و موشکافی از اجزای یک اثر را خود هنرمند با اشراف کامل می‌تواند انجام بدهد. مطمئنا بحث بسیار مفیدی خواهد بود.
باز هم سپاسگزارم


علیزاد  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۲۵ تير ۱۳۸۷، ساعت ۱:۱۱ بعدازظهر)

ممنون از اظهار نظرتان. راستش را بخواهید من قصد دارم یک مقاله پژوهشی مفصل در مورد درام های متاخر بکت با توجه به اجرای خودم از این متون بنویسم.
در واقع این پژوهش بیشتر وابسته به تجربه ایرانی اجرای بکت خواهد بود.به محض اتمام حتما آن را روی وبلاگ قرار می دهم.
با تشکر


صالح تسبیحی  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۲۵ تير ۱۳۸۷، ساعت ۱:۴۳ بعدازظهر)

اکبر جان
بسیار مشتاقم که راجع به این مسئله که فبلن فرموده ای: متنی که توسط یک ایرانی اجرا می شود به ناچار ایرانی می شود(محلی می شود) و دلیل اینکه چه انگاره هایی لازم است تا یک متن کاملن localشود(مثل آشوب کوروساوا و شاه لیر) از نظر شما چیست.
البته من به شخصه فقدان متن ایرانی با روانشناسی ایرانی را بسیار بیشتر احساس می کنم تا هرچیز دیگر.
و شاید فرمایشات تو برای امثال من راهگشا باشد.


علی اصغر معیری  [www|@] :   (چهارشنبه، ۲ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۲۸ صبح)

"رنه کلر" فیلمی دارد با عنوان " من با ساحره ای ازدواج کردم". حکایت مرد ثروتمندی که چون مجبور به تغییر محل سکونت خود می شود به دلیل علاقه مفرط به خانه قدیمی خود دستور میدهد تا آنرا آجر به آجر به ایالتی که به آن سفر می کند انتقال دهند و در نتیجه روحی که در آن خانه زندگی میکند نیز به ایالت مذکور انتقال می یابد.
در مورد اجرای شما نیز چنین شگفتی رخ داده است. انتقال آجر به آجر متن "بکت" لاجرم "روح " موجود در اثر را به روی صحنه انتقال داده است و من نمی فهمم ، این چه بیماری است که گریبان منتقد ایرانی را گرفته و ایمان به ضمیر ناخودآگاه او را از بین برده است.
تا جایی که من میدانم این نخستین بار است که اثری از بکت با چنین دقت و ظرافت و نگرشی ژرف بر صحنه تئاتر کشور اجرا می شود .برای اغلب تئاتری های جوان ما کار بر روی متنی از بکت همان قدر اهمین دارد که عکس گرفتن کنار آخرین مدل یک پورشه...
مسئله دیگرایرادی است که غالبا به نحوه تفکر اشخاص می گیرند . یعنی همانا از دست رفتن شرائطی که بکت در آن شرائط دست به خلق آثار خود زده است. اما واقعیت این است که دغدغه های بکت و دلمشغولی های او به مقوله حیات انسان بر روی زمین و امکان یا عدم امکان هرگونه ارتباط همانقدراساسی است که مثلا برای زنون...اگر برای زنون ، رفتن از یک نقطه(مکان) به یک نقطه(مکان) دیگر محال عقلی است برای بکت برقراری ارتباط نیز به همین اندازه گسسته است . درست مانند رفتن از وضعیت صفر به یک. "شرائط" کجا تغییر کرده است؟!...مشکل که سرجای خود باقی است.


alizad  [www|@] :   (چهارشنبه، ۲ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۳:۰۶ بعدازظهر)

اخیرا مقاله ای خواندم از فیلیپ زاریلی نظریه پرداز برجسته و مهم تاتر و بازیگری در آمریکا. او چند کار کوتاه از ساموئل بکت را از سال 2000 تا به حال دارد اجرا می کند. وقتی عکس ها را می بینید از اینکه کارگردان موبه مو دستورالعمل های بکت را اجرا کرده تعجب می کنید. وی به این نتیجه رسیده است که بکت بازیگر را در شرایطی چنان طاقت فرسا به لحاظ فیزیکی و روحی قرار می دهد که به طور معمول از حد توان بازیگران معمولی خارج است. یکی از جنبه های مهم تحقیق او همین مسئله بازیگری در متون بکت است.و به واقع یکی از مهمترین اهداف من در حفظ دستور صحنه های بکت در وهله اول تجربه این نکته بود که اصرار وی بر این همه محدودیت صحنه ای چیست و دوم، این محدودیت ها برای بازیگرانم چه دستاوردهایی دارد. نتیجه اش برای همه ما غیر منتظره و شگفت انگیز بود. میترا گرجی بعد از اجرای صدای پا نزدیک به نیم ساعت نمی توانست به حالت عادی اش بر گردد. خسرو محمودی و مرتضی یونس زاده در بداهه پردازی اوهایو به شدت از نظر روحی تحت تاثیر قرار می گرفتند. و سه بازیگر زن آمد ورفت بیشترین حد محدودیت در بازیگری و عمل را تجربه می کردند....

سایت فیلیپ زاریلی:
http://www.phillipzarrilli.com




هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.