من سه شنبه اجرا رو دیدم. فوق العاده جذاب بود و کاملا حس بکتی داشت. دست شما و گروهتان درد نکند.دوست داشتم «بداهه سرایی اوهایو» رو هم ببینم که اجرا نشد.
دو تا نکته به نظرم رسید یکی در مورد صدای پا که من چند سال پیش ترجمهء آقای فرهادپور رو خونده بودم و واقعا عاشقانه این متن بی نهایت زیبا و شاعرانه رو دوست داشتم و اینقدر خوانده بودمش که به بخشی از زندگیم تبدیل شده بود. یک جمله هست:« دست برنمی داری از چرخاندن همه اش در ان سر بیچاره ات؟» که شما تغیرش داده بودید. و به نظر من جمله به همین شکل که در ترجمه آقای فرهادپور هست روان تر است.
یکی هم در پایان «فاجعه» که در هر دو ترجمه ای که من ازش خوندم نوشته شده(و تصویری که من موقع خوندن از این نمایش در ذهنم داشتم همیشه به این شکل بوده) که دستهای بازیگر بهم گره می خوره یعنی انگشتها به حالتی مثل دعا درهم فرو می ره(که تداعی های خاص خودش رو برای تماشاگر داره). اما مدل دستهای بازیگر در اجرای شما طوری بود که تماشاگر این نکته رو نمی گیره. و ایده هایی که می تونه منتقل بشه تقلیل پیدا می کنه.
باز هم به خاطر این اجرای دیدنی تشکر می کنم و منتظر کارهای بعدی شما هستم. موفق باشید.
ممنون از اظهار نظر مفیدتان. در مورد ترجمه شاید حق با شما باشد. ترجمه اقای فرهاد پور عالی است، اما من سعی کردم جملات موقع اجرا راحتتر از دهان بازیگر خارج بشود. اما جمله ای که شما نقل کردید در ترجمه مذکور این ویژگی را ندارد.
در مورد دست های بازیگر در فاجعه هم من معنای سیاسی را مد نظر داشتم، والا می دانستم که دست به چه حالتی باید باشد. در اجرای ما دست بازیگر جلوی دهانش قرار می گیرد تا معنای خفقان و حرف نزدن را برساند. من به تداعی های مذهبی و فلسفی این متون علاقه ای نداشتم.
با سلام و خسته نباشید.
بالاخره موفق شدم کار شما رو امروز ببینم،به نظرم خیلی خوب دراومده بود و کاملا حس بکتی رو می رسوند،لااقل من این رو تو قطعه ی صدای پاوآمدورفت از صدای جیر جیر مدام صندلی تماشاگرها و نفس عمیق کشیدنشون کاملا فهمیدم.
فقط دو تا ایراد جزئی الان تو ذهنمه که فکر نکنم به کل کار لطمه زده باشه.
قطعه ای برای تئاتر و فاجعه رو که دیوانه وار دوست داشتم.ولی سوالم اینه که چرا تو قطعه ی صدای پا از صدای یک زن استفاده نشد و لب خونی خانم میترا گرجی هم کمی پس و پیش بود.
راستی چرا قطعه ی بداهه پردازی اوهایو اجرا نشد؟
ولی کلا کار عالی بود.مخصوصا بازی آقای کیمنش و محمودی.
موفق باشید
سلام. ممنون از اظهار نظرتان. بداهه پردازی اوهایو از اول هم قرار بود فقط یک هفته اجرا بشه. فکر می کنم اگر این قطعه هم اضافه می شدف صدای جیر جیر صندلی ها بیشتر هم می شد :) ولی در مورداستفاده از صدای مرد در صدای پا، باید بگویم کارکردش علاوه بر بیگانه سازی، در بخش دوم معنادارهم می شود. چون صدای یک مرد از دهان یک زن شنیده می شود، و این یعنی این که این زن در این شرایط هویت زنانه اش را از دست داده است.
با سلام
قبل از دیدن کارتان بکت را نمی شناختم.بعد از تماشای کار کمی تحقیق کردم و در انتظار گودو را با ترجمه خودتان خواندم.ولی هیچکدام از شخصیتها را درک نکردم.شاید فقط کمی خود گودو را.باید بگم هنوزم بکت را ذره ای نمی شناسم.
چیزی که برام عجیب بود قطعه ای برای تئاتر بود چون هر دو شخصیت را تا اندازه ای درک کردم.به نظرم این قطعه
متفاوت با بقیه قطعه هابود.
دوست داشتم بداهه پردازی اوهایو را هم می دیدم یا متنش را می خواندم.
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.
نظر خوانندگان:
من سه شنبه اجرا رو دیدم. فوق العاده جذاب بود و کاملا حس بکتی داشت. دست شما و گروهتان درد نکند.دوست داشتم «بداهه سرایی اوهایو» رو هم ببینم که اجرا نشد.
دو تا نکته به نظرم رسید یکی در مورد صدای پا که من چند سال پیش ترجمهء آقای فرهادپور رو خونده بودم و واقعا عاشقانه این متن بی نهایت زیبا و شاعرانه رو دوست داشتم و اینقدر خوانده بودمش که به بخشی از زندگیم تبدیل شده بود. یک جمله هست:« دست برنمی داری از چرخاندن همه اش در ان سر بیچاره ات؟» که شما تغیرش داده بودید. و به نظر من جمله به همین شکل که در ترجمه آقای فرهادپور هست روان تر است.
یکی هم در پایان «فاجعه» که در هر دو ترجمه ای که من ازش خوندم نوشته شده(و تصویری که من موقع خوندن از این نمایش در ذهنم داشتم همیشه به این شکل بوده) که دستهای بازیگر بهم گره می خوره یعنی انگشتها به حالتی مثل دعا درهم فرو می ره(که تداعی های خاص خودش رو برای تماشاگر داره). اما مدل دستهای بازیگر در اجرای شما طوری بود که تماشاگر این نکته رو نمی گیره. و ایده هایی که می تونه منتقل بشه تقلیل پیدا می کنه.
باز هم به خاطر این اجرای دیدنی تشکر می کنم و منتظر کارهای بعدی شما هستم. موفق باشید.
ممنون از اظهار نظر مفیدتان. در مورد ترجمه شاید حق با شما باشد. ترجمه اقای فرهاد پور عالی است، اما من سعی کردم جملات موقع اجرا راحتتر از دهان بازیگر خارج بشود. اما جمله ای که شما نقل کردید در ترجمه مذکور این ویژگی را ندارد.
در مورد دست های بازیگر در فاجعه هم من معنای سیاسی را مد نظر داشتم، والا می دانستم که دست به چه حالتی باید باشد. در اجرای ما دست بازیگر جلوی دهانش قرار می گیرد تا معنای خفقان و حرف نزدن را برساند. من به تداعی های مذهبی و فلسفی این متون علاقه ای نداشتم.
با سپاس فراوان.
با سلام و خسته نباشید.
بالاخره موفق شدم کار شما رو امروز ببینم،به نظرم خیلی خوب دراومده بود و کاملا حس بکتی رو می رسوند،لااقل من این رو تو قطعه ی صدای پاوآمدورفت از صدای جیر جیر مدام صندلی تماشاگرها و نفس عمیق کشیدنشون کاملا فهمیدم.
فقط دو تا ایراد جزئی الان تو ذهنمه که فکر نکنم به کل کار لطمه زده باشه.
قطعه ای برای تئاتر و فاجعه رو که دیوانه وار دوست داشتم.ولی سوالم اینه که چرا تو قطعه ی صدای پا از صدای یک زن استفاده نشد و لب خونی خانم میترا گرجی هم کمی پس و پیش بود.
راستی چرا قطعه ی بداهه پردازی اوهایو اجرا نشد؟
ولی کلا کار عالی بود.مخصوصا بازی آقای کیمنش و محمودی.
موفق باشید
سلام. ممنون از اظهار نظرتان. بداهه پردازی اوهایو از اول هم قرار بود فقط یک هفته اجرا بشه. فکر می کنم اگر این قطعه هم اضافه می شدف صدای جیر جیر صندلی ها بیشتر هم می شد :) ولی در مورداستفاده از صدای مرد در صدای پا، باید بگویم کارکردش علاوه بر بیگانه سازی، در بخش دوم معنادارهم می شود. چون صدای یک مرد از دهان یک زن شنیده می شود، و این یعنی این که این زن در این شرایط هویت زنانه اش را از دست داده است.
با احترام.
درود استاد
اجراها تمام شد،
خسته نباشید.
این مقاله رو هم ببینید، جالبه:
http://www.nasour.net/?type=dynamic&lang=1&id=202
با سلام
قبل از دیدن کارتان بکت را نمی شناختم.بعد از تماشای کار کمی تحقیق کردم و در انتظار گودو را با ترجمه خودتان خواندم.ولی هیچکدام از شخصیتها را درک نکردم.شاید فقط کمی خود گودو را.باید بگم هنوزم بکت را ذره ای نمی شناسم.
چیزی که برام عجیب بود قطعه ای برای تئاتر بود چون هر دو شخصیت را تا اندازه ای درک کردم.به نظرم این قطعه
متفاوت با بقیه قطعه هابود.
دوست داشتم بداهه پردازی اوهایو را هم می دیدم یا متنش را می خواندم.
سلام. به زودی متن ان را روی وبلاگ می گذارم.