تاملاتي در باب تآتر4
حماقت . . . وقتي كه مي گفت نياز فرهنگي ما به بكت چيست. كم كم به ما مي قبولانند كه به جز متن هاي بي خا صيت ايراني، هيچ متن ديگري كار نكنيد!
۱۳ اسفند ۱۳۸۶
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.



نظر خوانندگان:
من البته با نظر شما موافقت کلی دارم اکبر جان. و درباره ی متن های حال حاضر ایرانی عمومن همین فرمایش شما را می پذیرم.
و البته مثل همهی آنهایی که سر و سری با کتاب و کاغذ دارند"نیاز فرهنگی" دغدغه ان هست.
اما از آنطرف باید بدانیم و بپرسیم آیا ما مصرف کننده ی نسخه های ترجمه های دست چندمی متون قرن بیستمی نشده ایم؟ و همین سرگردانی میان بکت و برشت و یونسکو و ایبسن ها نیست که ما را از کار کردن، کار ایرانی کردن باز داشته و نمی گذارد دست از "بی خاصیت " بودن برداریم؟
انسان ایرانی جدا از جهان معنا دارد؟
بکت ، یونسکو و ... انسانهایی ایرلندی یا رومانیایی یا غیره بودند یا انسانهایی که جهانی می اندیشیدند؟
متن ایرانی، نقاشی ایرانی ، فیلم ایرانی زمانی آفریده خواهد شد که انسان ایرانی بیاندیشد که در چه زمانی می زید. البته که فعلا انسان ایرانی ما درگیر خرافات و مغالطات است.
به نظرم "فناتیک" رساتر از حماقت است برای عنوان.
ممنون از اضهار نظر دوستان عزيز. ولي من برعكس دست اندركاران بي سواد تاتر خودمان اعتقاد دارم همين كه شما كار نويسنده اي غربي را، فرق نمي كند كي، بر صحنه اجرا مي كنيد، آن كار بدل مي شود به بخشي از فرهنگ و سنت تاتري شما، در واقع بومي يا به بخشي از تجربه فرهنگي شما بدل مي شود.
فكر ميكني كجا زندگي ميكني؟!
درست است شما راست می گویید متنها ضعیف است ولی با طرد کردن مشکلی حل می شود....در بزرگی بکت کسی شک ندارد ولی نمی شود ما هم یک بکت ایرانی داشته باشیم...می دانم که فرقی نمی کند ملیت را می گویم در هنر چه تفاوتی دارد ملیت ولی به هر حال ایرانی هستیم دیگر....چه بهتر که متن های جهانی داشته باشیم نه؟؟
قطعاٌ مي دانم كه تو پاتوگونيا زندگي نمي كنيم!
اکبر جان
یا حق
بنویس و بنویس و قلمت همیشه پاینده باد
نوشته اید : حماقت...نوشته اید که آنکس که بالاتر است به حکم بی سوادی شما را به سویی سوق میدهد که از آن هراس دارید . یعنی بی خاصیت بودن یا شدن...اما مسئله این است : درست است که بخش عمده ای از انرژی شما در یک جنگ فرسایشی علیه حماقت احمقانی که خواسته و ناخواسته اهالی تفکر را به خمودگی و مرگ دعوت میکننداز بین خواهد رفت اما نتیجه آن همواره راه را نه الزاما برای شما که برای دیگرانی که سودای نمایش را در سر دارند هموار خواهد کرد.این جنگ را پایانی نیست زیرا کافی است تا یک قدم عقب نشینی کنید تا نابود شوید. راه دیگری نیست.