تآتر بي خطر و سياست فرهنگي ما

اعلام نتايج قطعي دو بخش مسابقه و چشم انداز جشنواره فجر و رد شدن بسياري از آثار كارگردان ها ( از جمله كار خود من با نام كلاژ هملت)، فقط يك چيز را ثابت مي كند: ما هنرمندان تآتر هر سال و هر دوره بايد خودمان را با كج سليقگي هاي فرهنگي دست اندركاران تاتر وفق دهيم. آن ها كارهايي را مي خواهند كه بي خطر و در حد پرفورمنس هاي آبكي با مايه هاي سوسولي باشد، كارهايي را كه نمونه آن ها جه در نسل به اصطلاح پيشكسوت و چه جوان كم نيست: كارهايي كه فقط در گالري هاي خوشگل و براي زنان و مردان بورژوا اجرا مي شود..( نگاه كنيد به كار هايي كه در بخش مسابقه پذيرفته شده اند) در يك كلام تآتري كه آن ها مي خواهند بايد كم خطر باشد. ما هرسال بايد شاهد نظرات عده اي باشيم كه بدون داشتن كوچكترين سواد تاتري براي ما تعيين تكليف مي كنند، كساني كه ديگر فسيل شده اند و فقط به درد اين مي خورند كه در تلويزيون خاطره تعريف كنند، و سريال مزخرف بازي كنند. چاره اي نيست بايد به انتظار دوره هاي بعد بنشينيم. در هميشه روي يك پاشنه نمي چرخد. نوبت به همه مي رسد. فعلا بازي بازي انتقام است و اعمال سليقه هاي زشت. من و نسل تآتري من (اوليايي، معجوني، و...) چوب همين سياست ها را مي خوريم. چون آن ها ما را تحمل نمي كنند. شايد برايشان بهتر باشد كه همگي ما تاتر را ببوسيم و كنار بگذاريم. شرش كم. تاتر مي خواهيم چه كار؟ مگر نه اين كه تاتر شهر مرده است و كسي هم صدايش در نمي آيد. مگر نه اين كه دارد تخريب مي شود. كار فرهنگي ِ رييس تاتر شهر هم مي شود اس ام اس زدن به هنرمندان. چه كار مي شود كرد. بي كاري است و هزار بدبختي. فعلا بايد به فكر مگس كش بود!

۱۹ آذر ۱۳۸۶





نظر خوانندگان:


مهرپویا  [www|@] :   (دوشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۶، ساعت ۸:۰۳ بعدازظهر)

خیلی متاسف شدم.


مهشيد  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۶، ساعت ۳:۲۸ بعدازظهر)

خيلي منتظرديدن تآترشمابودم.كاش اينطوري نشده بود.


طالبي  [www|@] :   (دوشنبه، ۲۶ آذر ۱۳۸۶، ساعت ۳:۳۹ بعدازظهر)

واقعا هم همينطور است.كم مانده علي دايي هم داور جشنواره شود.من نمي دانم كشور ما كي مي خواهد به فرهنگ و هنر دهكده هاي روسيه و لهستان نيم قرن پيش برسد؟؟؟؟؟؟؟
تنهاكاري كه ميشود كرد اينست كه براي دل خود كار كرد و بي توجه به مسائل....شد.


صالح تسبيحي  [www|@] :   (سه‌شنبه، ۴ دی ۱۳۸۶، ساعت ۱:۴۹ بعدازظهر)

اكبر جان
نوشته ي تلخ و گزنده ايست.
و ريشخند آن جنس حقيقت دارد.اما بدك نيست راجع به خطري كه ميگويي(تاتر بي خطر.تاتر با خطر)يك كم بيشتر توضيح بدهي.
خطر براي كي. براي كجا؟
جالب خواهد بود .هرچند توضيح واضحات باشد و كنايت تو فهميدني است.


موز ماهي  [www|@] :   (جمعه، ۱۴ دی ۱۳۸۶، ساعت ۶:۱۴ صبح)

سلام اکبر عزیز
من بسیار متاسف شدم وقتی شنیدم کار تو قبول نشد اما چه بهتر
بعضی زمان ها اگر نباشی محترم تری...
قدم رنجه کنید به صفحه جدیدالاحداث ما.
ارادتمند تو


تخنه  [www|@] :   (چهارشنبه، ۱۹ دی ۱۳۸۶، ساعت ۹:۲۸ بعدازظهر)

سلام اکبر جون :شما دیگه چرا ؟! باید در انتظار گودو را دست گرفت ودر باغ البالو قدم زد، شاید روح هملت از جادوگران اغواگر مکبث،عصای زرین رابرایت به ارمغان اورند وتو نیز دست نوشته های گریگ را به منظره نمایشی ارسطو تبدیل کنی .دیر نیست ان روز بورست را که گرفته ای ،ایبسن در کنار هگل مرثیه خون میخواند و منتظر است تاعناصر طرح را برایشان احیا کنی ! فاصله گذاری برشت هم ناکارامد می نماید.باید از سام اسمایلی درخواست کمک کنی او تورا به سفر در دنیای وگلر میبرد .واز اندوهد می کاهد .


سلمان  [www|@] :   (يک‌شنبه، ۳۰ تير ۱۳۸۷، ساعت ۱۰:۰۰ صبح)

خوبين آقاي علي زاد؟
من بازيگر يكي از دانشجوهاتونم و هميشه از ايشون در مورد شما مي شنيدم.تا جايي كه يكي دو تا از كارهاي گروهتون مثل اولئاناي خودتون و خواب آهسته مرگ معجوني رو ديدم.قبلن هر چي دوست من مي گفت من جواب مي دادم به هر حال خود ايشون(يعني شماها)توي وضعيت آكادميك ايران هستين و حل شده توي سيستم.من دير به سايت شما رسيدم ولي ميخوام بگم اين حرفو ما هم خيلي وقت پيش زديم.تئاتر ايرا به بهزاد فراهاني و آتيلا پسياني با اون كاراي اجق وجق ومحامدي و صابري و حاجي مرزبان و قطب صادقي هايي كه توي صحنه كمترين خطري ندارن بها ميده نه به ابراهيم پشتكوهي و اكبر عليزاد با تفكر سياسي. اميدوارم كه هيچ كدوم از اين كژانديشي ها و كژفهمي هاي گستره كثيف تئاتر ايران دامن افرادي مثل شما كه تئاتر سياسي فردا(ايران آزاد)به اونها نياز داره رو نگيره.خوشحالم كه با سايت شما آشنا شدم.




هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.