در جستجوي پينوكيو


به رغم تمام توضيحاتي كه اصغر دشتي و نسيم احمد پور در موردِ اجرايِ پينوكيو داده اند، به هر نسبت اين نمايش فاقد سويه ارتباطيِ بسيار قويِ «شازده كوچولو» و «دن كيشوت» است، قضيه اي كه به نظر من ربط چنداني به اجراي كميك دو كار قبلي ندارد؛ «پينوكيو» هم همان تاثير كميك را دارد اما درجه ارتباط پذيري آن بسيار كم است. چه چيز باعث مي شود تا يك اثر هنري وجه ارتباطيِ خودش را از دست بدهد؟ شايد شخصي شدن بيش از حد اثر. پينوكيو بر خلاف دو كار قبليِ دشتي به قدر شخصي شده است كه تماشاگر را در واكنشي منفعلانه در سوي ديگر صحنه تنها باقي مي گذارد. لااقل تجربه من هنگام ديدن اين نمايش تجربه اي به شدت بافاصله بود. اين فاصله لزوماً در يك كار هنري چيز بدي نيست، قضيه وقتي مسئله دار مي شود كه دعاوي دشتي و به خصوص احمد پور در مورد «پينوكيو»، يك چيز مي گويد و اجراي كار، چيز ديگر. اجازه دهيد به چند پيش فرضِ دشتي و احمد پور، كه در مصاحبه اشان با «سايت ايران تاتر» مطرح شده، اشاره اي كلي داشته باشم.
الف) «ما مي خواستيم تماشاگر تاويل خودش را داشته باشد»( احمد پور) : معني تلويحي اين جمله اين است كه انگار تآترهايي وجود دارد كه در آن ها از تماشاگر خواسته مي شود تاويلي « از خودش» نداشته باشد! آيا اصلاٌ امكان دارد كه در تآتر تماشاگر تاويلِ شخصيِ خودش را نداشته باشد؟ يا اين كه فقط تآتري مثل«پينوكيو» مي تواند چنين امكاني را به وجود بياورد؟ پاسخ منفي است. حتي وقتي اجرايي كاملاٌ متكي به متن و رئاليستي (مثلاٌ از پينوكيو) داشته باشيم، محدوده تاويل، هنوز بسيار گسترده، و از تماشاگر به تماشاگر متفاوت است. به عبارتي، حتي در چنين اجرايي باز هم «تماشاگر تحليل و تاويل خودش را دارد». در نهايت، بر خلاف اظهار نظر هاي كارگردان هاي اين نمايش، به گمانم، تماشاگرانِ پينوكيو، بسيار منفعل تر از تماشاگرانِ «شازده كوچولو» و «دن كيشوت اند». در عين حال نمي توان با اداي اين جمله كه «ما مي خواستيم تماشاگر تاويل خودش را داشته باشد» بار مسائل اجرا را را از دوش خود برداشت و آن را به تماشاگر محول كرد. چون در اين صورت بايد به هر تماشاگري كه قضاوت ارزشگذارانه مي كند، حق داد تا اجرايي مفروض را با معيارهاي شخصي خودش، مزخرف يا شاهكار تلقي كند. ( او مي تواند ادعا كند كه اين، «تاويل من» است.) خطر اظهار نظرهاي كلي اي نظير« ما مي خواستيم تماشاگر تاويل خودش را داشته باشد» اين است كه مي توان با آن همه چيز را كاملاٌ توجيه كرد. چنين اظهار نظرهاي كلي اي مدت هاست كه در تآتر ما به كرات از دهان هنرمندان شنيده مي شود: «من اين طور مي خواستم»، «من اين طور ديدم»، «من مي خواستم تماشاگر اين طور ببيند»، و الي آخر. تآتر در عمل كمتر دمكراتيك است تا در تئوري!
ب) «ما در اين نمايش از دو ناحيه دچار مشكل شده‌ايم. اول از سوي تماشاگري كه با تصور قبلي به سالن مي‌آيد و دوم تماشاگري كه با پيش فرض‌هاي خود وارد سالن مي‌شود»( دشتي): البته خود اين ادعا كه تماشاگر هنگام ديدن اجرايي مفروض نبايد پيش فرضي داشته باشد، يك پيش فرض است. آيا شما در تآتر تماشاگري را داريد كه بدونِ پيش فرض به سالن بيايد؟ در نهايت غير ممكن است كه شما از متن معروفي اجرايي داشته باشيد و از تماشاگر بخواهيد هنگام ورود به سالن، پيش فرض هايش در مورد آن را دم در جا بگذارد. مثلاٌ آيا مي توانيد تماشاگري را كه به ديدن «سه خواهر» مي رود مجبور كنيد از پيش فرض هايش دست بردارد. پيش فرض ها در هر صورت وجود دارند مسئله اين است كه اين پيش فرض ها سرانجام در طي ديدن اجرا تا چه حد تثبيت و يا تضعيف مي شوند. يك اجرا از ايبسن مي تواند تمام تصورات قبلي از آن را (درست يا نادرست) ويران كند. چنين چيزي لزوماً نه خوب است نه بد. مثلاٌ آيا مي توان از« سه خواهرِ» چخوف اجرايي تك نفره داشت؟ بله مي توان. ولي انتظار نداشته باشيد كه من بدون پيش فرض، اين «سه خواهر» را ببينم! اما انتظار داشته باشيد كه من احتمالاٌ در اين پيش فرض ها شك كنم!
من به واقع داستان اصلي پينوكيو را، با تمام سادگيِ ساختاري اش، از پينوكيويِ روشنفكرانه، ( و متاسفانه) بيش از حد متظاهرانهء فعلي بيشتر دوست دارم. حركت پينوكيو از شي به انسان، سفر معنوي او، و در نهايت دستاوردي كه در پايان سفر و بيرون آمدن از شكم نهنگ بدان دست مي يابد، (چيزي كه نورتروپ فراي آن را به خوبي تشريح كرده است) دقيقاٌ همان وجه مهمي است كه در اجراي دشتي و احمدپور كاملاٌ فراموش شده است. و در اين ميان «تاويل شخصي تماشاگر» هم راهگشا نيست!
ج) «مهم اين فرايندي است كه طي مي‌شود؛ فرايندي كه دلش مي‌خواهد از ادبيات نمايشي جدا شود»( دشتي): البته كندن از ادبيات نمايشي مي تواند في نفسه حركتي خلاقانه محسوب شود، اگر تاتري كه در نهايت خلق مي شود تاثير گذاري اش به مراتب بهتر از آن باشد. اما در قضيه «پينوكيو» كندن از ادبيات نمايشي چه دستاوردي را در پي داشته است؟ در عين حال هم مشخص هم نيست كه چرا بايد از ادبيات نمايشي جدا شد. من شخصاً تجربه هاي قبليِ دشتي را از حيث برخوردي (دراماتورژي) كه با متن صورت گرفته است اصيل تر مي دانم. دشتي در اين تجربه ها علاوه بر اين كه امكانات جديدي را در خوانش متن فراهم مي كند دستاورد هاي اجرايي قابل بحثي را هم مكشوف مي كند. حركت در اين مسير شايد دستاوردهاي بهتري را براي او به ارمغان مي آورد و يا مي تواند بياورد.

در جستجوي پينوكيو: شايد اين عنوانِ مناسب تري براي اجراي اصغر دشتي و نسيم احمد پور باشد. پينوكيويي كه درهزار تويِ تفسير اين دو گم شده است. پينوكيويي كه وجود ندارد. پينوكيويي كه ساخته نمي شود.


2 مرداد 1386




هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل يک مطلب تنها با اجازه‌ی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.