فاجعه
ساموئل بكت
براي واسلاو هاول
(نمايشنامه فاجعه را به بهانه اجرا در جشنواره تاتر دانشجويان در اردي بهشت ماه87
ترجمه كردم. البته همراه با يك متن ديگر از بكت به نام صداي پا، كه هردو از متون بسيار دشوار او هستند. اما قاجعه، كه به نظر من سياسي ترين متن بكت هست، در حال حاضر بد جوري وصف حال شرايط تاتري ماست كه در آن هنرمندان، اعم از بازيگر و كارگردان، به يكسان تحت بدترين شرايط تاتري كار مي كنند و دهانشان به نحوي بسته است، همچنانكه خود بكت نيز اين نمايشنامه را به واسلاو هاول تقديم كرده است كه در زمان نگارش نمايشنامه، در زندان به سر مي برد و دهانش بسته بود اما سرش بالا . من هم اين ترجمه و اجراي آن را به همه تاتري هايي تقديم مي كنم كه امسال از كار كردن محروم شدندو هميشه در بدترين شرايط تاتري سرشان را خم نمي كنند، به خصوص به خسرو محمودي، بازيگر همه كارهايم.)
كارگردان: ك
دستيار زن اش: د
قهرمان: ق
لوك: مسئول نور، خارج از صحنه: ل
تمرين. آخرين دستكاري هاي صحنه آخر. صحنه لخت. د و ل به تازگي كار نورپردازي را تمام كرده اند. ك به تازگي رسيده است. ك در پايين صحنه، سمت چپ تماشاگر نشسته است. كت خزدار. كلاه خزدار كه با هم هماهنگ شده اند. سن و فيزيك ظاهري مهم نيست. د كنار او ايستاده است. كلاٌ سفيد پوشيده است. مداد بر گوش. سر لخت. سن و فيزيك ظاهري مهم نيست. ق در مركز صحنه بر روي سكويي به بلندي 18 اينچ ايستاده است. كلاه با حاشيه بلند. لباس سياه تا قوزك پا. برهنه پا. سر خم. دست ها در جيب. سن و فيزيك ظاهري مهم نيست.
ك و د، ق را زير نظر گرفته اند. مكث طولاني.
د: (بالاخره) از ظاهرش خوشتون مي آد؟
ك: بدك نيست. (مكث) چرا سكو؟
د: براي اين كه كسايي كه تو لژ نشسته اند پاهارو ببينند.
(مكث.)
ك: چرا كلاه؟
د: براي اين كه صورت رو بپوشونه.
(مكث.)
ك: چرا لباس بلند؟
د: براي اين كه سرتا پا سياه داشته باشيم اش.
(مكث.)
ك: زيرش چي پوشيده؟ (حركت به سمت ق.) حرف بزن.
(د ناگهان مي ايستد.)
د: لباس شب اش رو.
ك: رنگ؟
د: خاكستري.
(ك سيگاري بيرون مي آورد.)
ك: آتيش. (د بر مي گردد. سيگار را روشن مي كند. بي حركت مي ايستد.ك سيگار مي كشد.) جمجمه چه طوريه؟
د: خودتون قبلاٌ ديدين اش.
ك: يادم رفته. (به سمت ق حركت مي كند.) حرف بزن.
(د ناگهان مي ايستد.)
د: موها ريخته. بعضي جاها يه كم در اومده.
ك: رنگ؟
د: خاكستري.
(مكث.)
ك: چرا دست ها تو جيبه؟
د: براي اين كه باعث بشه سر تا پا سياه به نظر بياد.
ك: نبايد اين جور باشه.
د: ياداشت مي كنم. (دفترچه يادداشت را بيرون مي آورد، مداد را بر مي دارد، يادداشت مي كند.) دست ها ديده شود. (دفتر چه يادداشت و مداد را سر جايش مي گذارد.)
ك: چه طوري اند؟ (د گيج. با حالتي عصبي) دست ها، چه طوري اند دست ها؟
د: خودتون قبلاٌ ديدين اون ها رو.
ك: يادم رفته.
د: از كار افتاده اند، به بافتِ سفت تبديل شده اند.
ك: شبيه پنجه؟
د: هر طور شما دوست داشته باشيد.
ك: دوتا پنجه؟
د: مگر اين كه مشت هاش رو گره كنه.
ك: نبايد اين كار رو كنه.
د: يادداشت مي كنم. (دفتر يادداشت را بيرون مي آورد، مداد را بر مي دارد، يادداشت مي كند.) دست ها شل. (دفتر يادداشت و مداد را سر جايش مي گذارد.)
ك: آتيش. (د بر مي گردد. سيگار را دوباره روشن مي كند. بي حركت مي ايستد.ك سيگار مي كشد.) خوبه. حالا بذار يه نگاهي بكنيم. (د گيج. با حالتي عصبي) برو جلو. لباسش رو بكن. (در زمان سنجش دقيق مي شود.) بجنب، من با اعضاي انجمن يه قرار دارم.
(د نزديك ق مي رود. لباس را در مي آورد. ق تسليم و ساكن. د به عقب بر مي گردد. لباس روي بازويش قرار دارد. ق در پيژامه اي كهنه و خاكستري. سر خم. مشت ها گره كرده. مكث.)
د: بدون اين بهتر به نظر مي رسه؟ (مكث.) داره مي لرزه.
ك: نه اصلاٌ. كلاه.
(د پيش مي رود، كلاه را بر مي دارد، بر مي گردد. كلاه در دست. مكث.)
د: از جمجمه خوشتون مي آد؟
ك: بايد سفيد بشه؟
د: يادداشت مي كنم. (دفتر يادداشت را بيرون مي آورد، مداد را بر مي دارد، يادداشت مي كند.) جمجمه سفيد شود.
(دفتر چه يادداشت و مداد را سر جايش مي گذارد.)
ك: دست ها. (د گيج. با حالتي عصبي) مشت ها. برو جلو. (د جلو مي رود، گره مشت ها را باز مي كند، به عقب بر مي گردد.) و سفيد بشن.
د: يادداشت مي كنم. (دفتر يادداشت را بيرون مي آورد، مداد را بر مي دارد، يادداشت مي كند.) دست ها سفيد شوند.
(دفتر چه يادداشت و مداد را سر جايش مي گذارد. به ق دقت مي كنند.)
ك: (بالاخره) يه چيزي لنگ مي زنه. (نگران و ناراحت.) چيه اون؟
د: (با ترس) چطوره اگه . . . اگه اون ها رو. . . اون ها رو به هم متصل كنيم؟
ك: امتحانش ضرري نداره. (د جلو مي رود. دست ها را به هم متصل مي كند، به عقب بر مي گردد.) بالاتر. (د جلو مي رود، دست هاي متصل شده را تا كمر بالا مي آورد.) يه كم بيشتر. (د جلو مي رود، دست هاي متصل شده را تا سينه بالا مي آورد.) بسه! (د به عقب بر مي گردد.) بهتر شد. داره درست مي شه. آتيش.
(د بر مي گردد. سيگار را دوباره روشن مي كند. بي حركت مي ايستد.ك سيگار مي كشد.)
د: داره مي لرزه.
ك: خدا حفظ اش كنه.
(مكث.)
د: (با ترس) نظرتون در مورد. . . در مورد. . . يه پوزه بندِ كوچيك چيه؟
ك: بس كن تو رو خدا! با اين جنون صراحت! همه چيز رو تا سر حد مرگ مشخص كردن! پوزه بندِ كوچيك! بس كن تورو خدا!
د: مطمئنيد حرفي از دهنش در نمي آد؟
ك: جيك اش هم در نمي آد. (در زمان سنجش دقيق مي شود.) درست سر وقت. من مي رم ببينم از جايگاه چه طور به نظر مي آد. (ك خارج مي شود، و ديگر ظاهر نمي شود. د روي صندلي راحتي مي نشيند، اما به محض اين كه مي نشيند به سرعت از جا مي جهد، كهنه اي بيرون مي آورد، به شدت پشت و كف صندلي را پاك مي كند، كهنه را دور مي اندازد، دوباره مي نشيند، مكث.)
ك: (از خارج، شاكي) نمي تونم انگشت هاي پا رو ببينم. (عصباني) من تو رديف جلو نشستم ولي نمي تونم انگشت هاي پا رو ببينم.
د: (بلند مي شود.) يادداشت مي كنم. (دفتر ياداشت را بيرون مي آورد، مداد را بر مي دارد، يادداشت مي كند.) پايه سكو بالا بره.
ك: يه ردي از صورت اش پيداست.
د: يادداشت مي كنم.
(دفتر يادداشت را بيرون مي آورد، مداد را بر مي دارد، يادداشت مي كند.)
ك: سر رو پايين بيار. (د گيج. با حالتي عصبي) بجنب، سر رو پايين بيار. (د دفتر يادداشت و مداد را مي گذارد، به سمت ق مي رود، سر او را بيشتر خم مي كند، بر مي گردد.) يه كم بيشتر. (د جلو مي رود، سر را بيشتر خم مي كند.) بسه! (د بر مي گردد.) عاليه. داره درست مي شه. (مكث.) مي تونه لخت تر هم بشه.
د: يادداشت مي كنم.
(دفتر ياداشت را بيرون مي آورد، مي خواهد مدادش را بردارد.)
ك: بجنب! بجنب! (د دفتر يادداشت مي گذارد، به سمت ق مي رود، مردد مي ماند.) گردن رو لخت كن. (د دكمه هاي بالايي را باز مي كند، يقه ها را باز مي كند، بر مي گردد.) پاها. ساق پا. (د پيش مي رود. يك پاچه شلوار را تا زير زانو بالا مي زند، بر مي گردد.) اون يكي. (شبيه قبلي. بر مي گردد.) بالاتر. زانوها. (د پيش مي رود، هر دو پاچه را تا بالاي زانو بالا مي زند، و بر مي گردد.) و سفيد بشن.
د: يادداشت مي كنم. (دفتر ياداشت را بيرون مي آورد، مداد را بر مي دارد، يادداشت مي كند.) كل بدن سفيد شود.
ك: داره درست مي شه. لوك اين دور و برهاست؟
د: (صدا مي زند.) لوك! (مكث. بلندتر.) لوك!
ل: (خارج از صحنه، از دور) صدات رو مي شنوم. (مكث. نزديك تر) مشكل چيه؟
د: لوك همين دور و برهاست.
ك: صحنه رو تاريك كن.
ل: چي؟
(د به زبان فني آن را منتقل مي كند. نور عمومي محو مي شود. نور فقط بر روي ق. د در سايه.)
ك: فقط سر.
ل: چي؟
(د به زبان فني آن را منتقل مي كند. نور روي بدن ق محو مي شود. نور فقط بر روي سر. مكث طولاني.)
ك: خوشگله.
(مكث.)
د: (با ترس) چطوره اگه . . . اگه مي شد . . . سرش رو بلند كنه . . . يه لحظه . . . صورتش رو نشون بده . . . فقط يه لحظه.
ك: تو رو خدا بس كن! ديگه چي؟ سرش رو بلند كنه؟ فكر مي كني ما كجا زندگي مي كنيم؟ تو پاتوگونيا؟ سرش رو بلند كنه؟ تو رو خدا بس كن! (مكث.) خوبه. فاجعه ما اين جاست. حي و حاضر. يه بار ديگه و من مي رم بيرون.
د: (به ل) يه بار ديگه و اون مي ره بيرون.
(ظهور تدريجي نور بر بدن ق. مكث. ظهور تدريجي نور عمومي.)
ك: بسه! (مكث) حالا . . . بذار داشته باشيمش. (محو تدريجي نور عمومي. مكث. محو تدريجي نور بدن. نور تنها بر روي سر. مكث طولاني.) فوق العاده است! كاري مي كنه كه همه رو پاهاشون بلند شن بايستند. مي تونم از اين جا بشنومش.
(مكث. صداي دست زدن شديد از دور. ق سرش را بلند مي كند، به تماشاگران چشم مي دوزد. صداي كف زدن كم مي شود، از بين مي رود. مكث طولاني. نور صورت به تدريج محو مي شود.)
تآتر بي خطر و سياست فرهنگي ما
اعلام نتايج قطعي دو بخش مسابقه و چشم انداز جشنواره فجر و رد شدن بسياري از آثار كارگردان ها ( از جمله كار خود من با نام كلاژ هملت)، فقط يك چيز را ثابت مي كند: ما هنرمندان تآتر هر سال و هر دوره بايد خودمان را با كج سليقگي هاي فرهنگي دست اندركاران تاتر وفق دهيم. آن ها كارهايي را مي خواهند كه بي خطر و در حد پرفورمنس هاي آبكي با مايه هاي سوسولي باشد، كارهايي را كه نمونه آن ها جه در نسل به اصطلاح پيشكسوت و چه جوان كم نيست: كارهايي كه فقط در گالري هاي خوشگل و براي زنان و مردان بورژوا اجرا مي شود..( نگاه كنيد به كار هايي كه در بخش مسابقه پذيرفته شده اند) در يك كلام تآتري كه آن ها مي خواهند بايد كم خطر باشد. ما هرسال بايد شاهد نظرات عده اي باشيم كه بدون داشتن كوچكترين سواد تاتري براي ما تعيين تكليف مي كنند، كساني كه ديگر فسيل شده اند و فقط به درد اين مي خورند كه در تلويزيون خاطره تعريف كنند، و سريال مزخرف بازي كنند. چاره اي نيست بايد به انتظار دوره هاي بعد بنشينيم. در هميشه روي يك پاشنه نمي چرخد. نوبت به همه مي رسد. فعلا بازي بازي انتقام است و اعمال سليقه هاي زشت. من و نسل تآتري من (اوليايي، معجوني، و...) چوب همين سياست ها را مي خوريم. چون آن ها ما را تحمل نمي كنند. شايد برايشان بهتر باشد كه همگي ما تاتر را ببوسيم و كنار بگذاريم. شرش كم. تاتر مي خواهيم چه كار؟ مگر نه اين كه تاتر شهر مرده است و كسي هم صدايش در نمي آيد. مگر نه اين كه دارد تخريب مي شود. كار فرهنگي ِ رييس تاتر شهر هم مي شود اس ام اس زدن به هنرمندان. چه كار مي شود كرد. بي كاري است و هزار بدبختي. فعلا بايد به فكر مگس كش بود!
تاملاتي در باب تاتر 3
در اينجا پيشكسوت كسي است كه شما به عنوان جوان مجبوريد تا آخر عمر تاوان جوان بودنتان را به او بپردازيد.
۱۹ آذر ۱۳۸۶
هرگونه نقل قول از مطالب اين وبلاگ تنها با ذکر آدرس وبلاگ مجاز است. نقل کامل
يک مطلب تنها با اجازهی نويسنده مجاز است.
خزه مسئوليتی در قبال مطالب اين وبلاگ ندارد.


